Lilypie Kids Birthday tickers
روزمرگیهای اوستا

 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

دوستان

 

آرشيو مطالب

 


Free counter and web stats



 
پايان سه ماهه اول

سلام کوچولوی من. بهت تبريک ميگم. بالاخره تونستی اين سه ماه را پشت سر بذاری. حالا ديگه مطمئنم که پيشم ميمونی و وسط راه تنهام نميذاری.


دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۳ توسط مرجان



 

نگرانتم. فکر کنم خودتم اين را ميدونی. تصميم گرفتم دکترم را عوض کنم. دوست ندارم بعدها به خاطر من اذيت بشی. فقط همين.


دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۳ توسط مرجان



۱۱ هفتگی

هفته پيش سه شنبه بود که وقت دکتر داشتيم. من و تو.اين دفعه را مجبور بوديم تنهايی بريم چون بابا جون جون جونی اينجا نيست که باهامون بياد. ميدونی، يه جورايی دلم واسش ميسوزه که نمیتونه دست و پا زدنهای تو وروجک را ببينه. خلاصه اينکه دوتايی پا شديم هلک و هلک رفتيم دکتر. وقتی خانم دکتر ميخواست قدت را اندازه بگيره پشتت را کردی و خوابيدی. اصلا انگار نه انگار که ما هم آدميم. ولی خب به اين سادگيها هم نيست که هر کار دلت بخواد بکنی. خانم دکتر نيم ساعتی هی زد به پهلوی من که بيدار شی. ولی هر بار پا ميشدی يه دور ميزدی، يک کم دست و پا تکون ميدادی و دل من را ميبردی و دوباره ميخوابيدی. ميخواستم به خانمه بگم بابا ولش کن مگه نميبينی خوابش مياد کوچولوی من؟!!!!!!!! ولی خب ديگه... آخرش ميدونی چند سانت بودی؟ ۵.۴ سانتی متر. ماشاالله قد کشيدی هااااا شيطون!!!!!!


پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۳ توسط مرجان