Lilypie Kids Birthday tickers
روزمرگیهای اوستا

 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

دوستان

 

آرشيو مطالب

 


Free counter and web stats



 
کاکل زری، پيرهن پری

تصميم داشتم بيام اينجا ازت گله کنم که:«دو سه روزيه هر چی بهت ميگم عزيزم، ملوسم،‌ قشنگم، يه تکون بخور تا مامان کيف کنه، اصلا به روی خودت نمياري» که شروع کردی به ورجه وورجه (اين طوری مينويسن؟) اگه ميدونستی وقتی تکونهات را حس ميکنم چه خالی بهم دست ميده، ديگه اينقده خسيس بازی در نمياوردی!!!!!

امروز ياد تصميم من و بابا جون جونی برای negotiate کردن با تو افتاده بودم. آخه دسامبر که پيش بابا جون جونی بودم،‌يه دفعه با خاله پريسا و عمو مهدی ( بشمر ببين چندتا خاله و عمو داری. من که ديگه حسابش از دستم در رفته و شايد بد نباشه به بعضی ها هم لقب دايی و عمه بديم که قاطی نشن با همديگه) رفته بوديم بيرون و حرف سر اين بود که اين عمو مهدی با همه negotiate ميکنه و راضيشون ميکنه، ما هم وقتی فهميديم تو فسقلی داری ميای، تصميم گرفتيم به عمو مهدی بگيم بياد با تو negotiate بکنه که ترا خدا يه هفته ده روزی زودتر به دنيا بيای. ولی چی کار کنيم که قبول نکرد و گفت اين يکی کار من و بابا جون جونيه فقط. حالا جون من، به خاطر اين ريش های ( ببخشيد سبيل های) باباجون جونی اين دفعه را به ما لطف کن اوايل سپتامبر به دنيا بيا. ( بين خودمون باشه، اين جوری تولدت هم به بابا جون جونی نزديکتره تا من، ‌اونوقت ميتونيم دو تايی سر بابايی را کلاه بذاريم براش يه دونه کادو بخريم)

راستی خاله بهاره خانمی، من که نوشتم که دفعه قبل اين فسقلی جلو دوربين نخنديد، بعدش دکتر ازش عکس نگرفت بده به من، حالا بهش بگو هفته ديگه  بچه خوبی باشه، رو به دوربين لبخند بزنه، تا هم ازش عکس بگيريم، هم بهت بگيم که بالاخره اين کاکل زريه يا پيرهن پری.

اين هم از ليست وسايل اين کاکل زری، پيرهن پری:

  • يه آلبوم
  • يه دفترچه خاطرات
  • يه قاشق سر کج

همين.

آهان، الان يادم اومد. به دونه سرهم مدل کيمونوی ژاپنی هم داری که لخت نمونی.

باز هم: همين.


پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٤ توسط مرجان



دور شکم

الان يک هفته ميشه که ميتونم تکونهات را حس کنم. مثل اينکه بعضی وفتها نشستی اون تو و هی با انگشت ميزنی به شکم من.

فردا بايد برم يه متر خياطی بخرم. امروز به فکرم رسيد که علاوه بر وزنم، تغييرات دور شکمم را هم يادداشت کنم. هنوز به هفته بيستم نرسيديم،پس خيلی دير نشده.

فکر کنم بايد اسم وبلاگ را عوض کنيم آخه از اين باباجون جونی هيچ خبری نيست اصلا.


یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٤ توسط مرجان



سفر به پاريس در ۱۶ هفتگی

کم کم داره هفته شونزدهم هم تموم ميشه. هفته پيش با هم رفتيم پاريس. همه جا را يکی يکی نشونت دادم و برات توضيح دادم، يادت باشه مامان سخت گيری هستمااااا. بعدا که به دنيا اومدی همه را ازت میپرسم ببينم حواست را درست جمع کرده بودی يا نه.

يکی از همون شبهای پاريس گردی، شکم من تقريبا دو برابر صبحش شده بود، وقتی به دوستم نشون دادم گفت: از بس اين کوچولو را گردوندی از صبح خسته شده ، داره کش و قوس مياد به خاطر همينه اين قده جا گرفته. راست ميگفت عزيزکم؟

وقتی داشتيم تو خيابون شانزه ليزه قدم ميزديم، يه جا يه لباس خيلی خوشگل برات ديدم ولی حيف که هنوز بهم نگفتی دحتری يا پسر. اگه گفته بودی ميتونستم اونجا تصميم بگيرم که دخترونه هه را برات بگيرم يا پسروونه هه. ببين پس اگه برات سوغاتی نخريدم تقصير خودته، بعدا بهانه نگيريهاااااااااا

از جمعه شب تا حالا يه جورايی بعضی وقتها که تکون ميخوری ميفهمم. فکر کنم ديگه ميخوای کم کم به حرف اين خان دايی ها گوش بدی و شروع کنی به لگد زدن. اين چند روزه که سرما خورده بودم و بيشتر تو رختخواب خوابيدم، بيشتر از قبل فرصت داشتيم با هم حرف بزنيم و درد دل کنيم، فکر کنم حس کردن تکونهای تو يه جورايی جايزه اين وقت بيشتريه که اين چند روزه برای تو داشتم. آره؟


یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٤ توسط مرجان



پايان ۱۴ هفتگی

امروز بالاخره رفتم پيش دکتر جديد. از برخوردش خيلی خوشم اومد. يک خانم جا افتاده مهربون. با حوصله به تمام حرفهام گوش داد و گفت که من پرونده را از دکتر قبلی خودم ميگيرم. ميدونی عزيزم، تازه امروز فهميدم که اين دکترها دو جور قدت را اندازه ميگیرند. آخه اولش گفت ۱۴ سانتی متر شدی. من گفتم اووووووو چقدره قد کشیده اين کوجولوی من تو اين چند هفته ولی بعدش برام توضيح داد که دفعه قبل حتما دکتر قد را crown to rump (از فرق سر تا باسن) اندازه گرفته بوده و اين دفعه اين قد کامله. اندازه سر و دست و پا و اون شکم خوشگلت هم عادی بود. اين دفعه ديگه خواب نبودی. دستهات را هم دو طرف سرت نگه داشته بودی. فقط من نديدم که جلوی دوربين لبخند بزنی، به خاطر همين هم خانم دکتر عکست را نگرفت بده به من، تا تو باشی دفعه ديگه بخندی. خلاصه اينکه الان ۱۴ سانتی متری و بايد حدود ۱۰۰ گرم هم شده باشی.( فقط من نميفهمم اگه تو فقط ۱۰۰ گرمی، من چرا بايد ۱ کيلو وزن اضافه کرده باشم؟؟؟؟ )  ديگه بايد برات به فکر خريد لباس بيفتم که وقتی به دنيا ميای لخت نمونی،‌اين خان دايی شماره يکه مثل اينکه خيلی غيرتيه


دوشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٤ توسط مرجان