|
تصميم داشتم بيام اينجا ازت گله کنم که:«دو سه روزيه هر چی بهت ميگم عزيزم، ملوسم، قشنگم، يه تکون بخور تا مامان کيف کنه، اصلا به روی خودت نمياري» که شروع کردی به ورجه وورجه (اين طوری مينويسن؟) اگه ميدونستی وقتی تکونهات را حس ميکنم چه خالی بهم دست ميده، ديگه اينقده خسيس بازی در نمياوردی!!!!!
امروز ياد تصميم من و بابا جون جونی برای negotiate کردن با تو افتاده بودم. آخه دسامبر که پيش بابا جون جونی بودم،يه دفعه با خاله پريسا و عمو مهدی ( بشمر ببين چندتا خاله و عمو داری. من که ديگه حسابش از دستم در رفته و شايد بد نباشه به بعضی ها هم لقب دايی و عمه بديم که قاطی نشن با همديگه ) رفته بوديم بيرون و حرف سر اين بود که اين عمو مهدی با همه negotiate ميکنه و راضيشون ميکنه، ما هم وقتی فهميديم تو فسقلی داری ميای، تصميم گرفتيم به عمو مهدی بگيم بياد با تو negotiate بکنه که ترا خدا يه هفته ده روزی زودتر به دنيا بيای . ولی چی کار کنيم که قبول نکرد و گفت اين يکی کار من و بابا جون جونيه فقط. حالا جون من، به خاطر اين ريش های ( ببخشيد سبيل های) باباجون جونی اين دفعه را به ما لطف کن اوايل سپتامبر به دنيا بيا. ( بين خودمون باشه، اين جوری تولدت هم به بابا جون جونی نزديکتره تا من، اونوقت ميتونيم دو تايی سر بابايی را کلاه بذاريم براش يه دونه کادو بخريم )
راستی خاله بهاره خانمی، من که نوشتم که دفعه قبل اين فسقلی جلو دوربين نخنديد، بعدش دکتر ازش عکس نگرفت بده به من، حالا بهش بگو هفته ديگه بچه خوبی باشه، رو به دوربين لبخند بزنه، تا هم ازش عکس بگيريم، هم بهت بگيم که بالاخره اين کاکل زريه يا پيرهن پری.
اين هم از ليست وسايل اين کاکل زری، پيرهن پری:
-
يه آلبوم
-
يه دفترچه خاطرات
-
يه قاشق سر کج
همين.
آهان، الان يادم اومد. به دونه سرهم مدل کيمونوی ژاپنی هم داری که لخت نمونی.
باز هم: همين.
|