|
خب٬ ۱۸ روز از آخرين آپديت ميگذره و در اين مدت هزار تا اتفاق افتاده و اوستا هزار تا جا رفته و هزار تا خاطر خواه ديگه پيدا کرده.
از اولين چهار شنبه سوری اوستا شروع کنيم که ما ۷۰ کيلومتر کوبيديم رفتيم يه جايی که بشه راحت آتيش روشن کرد و زد و رقصيد. خلاصه که ساعت ۱۰:۳۰ - ۱۱ بود که رسيديم و اوستا بعد از نيم ساعت دلبری و رقصيدن خوابش گرفت و من مامان بانو مجبور شدم بقيه شب را در حاليکه اوستا تو بغلم خوابيده٬ توی ماشين بشينم تا باباجون جونی چهارشنبه سوری را بدر کنه. حتی اوستا هم از روی آتيش پريد ولی مامان بانو نپريد.

۴ سال پيش که ژاپن بوديم برای اوستايی که هنوز وجود خارجی نداشت٬ دو دست کيمونو خريده بوديم به يادگار از دوران زندگی در ژاپن. دو هفته پيش بالاخره اين کيمونو ها اندازه اوستا شدند. ما کيمونو را تن اوستا کرديم و اون هم تعظيم بلند بالايی برای تشکر کرد و بابای هم عکس گرفت و بنا شد اين عکس را برای تبريک سال نو برای دوستا بفرستيم که فرصت نکرديم. خلاصه از همين جا به همگی ميگيم: عيدتون مبارک.

اين هم از وقتی که مامان بانو مشغول عکس گرفتن باشه و اوستا مشغول پوشک عوض کردن.

شنبه پيش٬ بعد از دو روز خونه تکونی٬ بالاخره مامان بزرگ و بابا بزرگ و خان دايی ها ميومدن پيش ما. من و اوستا هم پا شديم رفتيم فرودگاه دنبالشون. و از اونجايی که من ميترسیدم ترافيک باشه يا اوستا وسط راه گريه کنه٬ دو ساعت زودتر در اومديم تا به موقع ويزا ها را توی فرودگاه تحويل بديم. ولی نه ترافيک بود و نه اوستا گريه کرد. در نتيجه ما ۱۰ دقيقه ای رسيديم و هی متنظر شديم٬ هی منتظر شديم و خب ٬ نتيجه اين شد که ميبينين.

تازه از بيکاری دندون اوستا هم گفت حالا که اين مامان بزرگ و بابا بزرگ نميان٬ بذار ما بيايم بيرون يعنی ميشه شنبه ۲۷ اسفند و ۱۸ مارس . دندون دوم هم به فاصله يک هفته يعنی ۴ فروردين در اومده. (لذت ببرين از هنر عکاسی بابا جون جونی)

وقتی بغل بابا بزرگ باشی و مامان بزرگ هم برات نون سنگک آورده باشه ديگه کاری جز اين نميشه کرد .

عينک مامان بزرگ هم خوب چيزيه برای ژست گرفتن .

اين هم يه عکس فقط برای دلبری از کليه خاطرخواه ها در سراسر دنيا.

وقتی سه پايه نباشه چاره ای نيست جز استقاده از دست بابا جون جونی به جای سه پايه.

اين اوستای وروجک٬هيچ شبی زودتر از ۱۱ - ۱۲ نميخوابه٬ ولی شب عيد از ساعت ۹ گرفت خوابيد و هر کار کرديم بيدار نشد. ما هم لباس عيدش را تنش کرديم و آورديم همون طور خواب گذاشتيمش سر سفره هفت سين. و خوشحال بوديم که اوستا تا آخر سال را خواب خواهد بود ولی انگار اين بار برعکس شده چون از اون روز اوستا به جای ۱۱ ساعت قديم فقط ۷ - ۸ ساعت ميخوابه .

ماجرای کادوها و گشت و گذارها بمونه برای امشب که الان اوستا داره گريه ميکنه و اگه نرم سراغش کل اهل خونه را بيدار ميکنه.
|