|
امروز صبح طبق معمول هر روز اوستا ساعت ۷ از خواب بیدار شد. نمیدونم چرا من و بابایی هر دومون هنوز خوابمون میومد و چشمهامون باز نمیشد. طبق معمول٬ من بلند شدم و در مناطق ممنوعه یعنی اتاق خوابمون و آشپزخونه را بستم و تلویزیون را روشن کردم تا اوستا Baby tv نگاه کنه و خودمم یه پتو آوردم که با خیال راحت!!!!!! روی مبل ولو بشم. غافل از اینکه گذشت اون زمانها مامان بانو. تا من چشمهام را میبستم اوستا میومد با انگشت بازشون میکرد و بعدش هم پتو را از روم میکشید مینداخت زمین که پاشو (البته پسرکم حق داره. اون موقع صبح هنوز برنامه های لالایی Baby tv تموم نشده و اون خوشش نمیاد). خلاصه که کوتاه اومدم و صداش کردم که اوستا پاشو بریم تو اتاقت ارگ بزنیم. اولش یک کم باهاش ارگ زدم و رقصیدم. بعدش که دیدم حسابی سرش گرمه٬ همونجا لاک پشتش را گذاشتم زیر سرم و دراز کشیدم و لحافش را کشیدم روم. تا اومدم چشمهام را ببندم٬ با عصبانیت اومده لحاف را میکشه میندازه رو تختش که مــــــــــــــــــنــــــــــــــــــــه!!!!!!!!!!!!!!(یعنی مال منه!!!!) هیچی دیگه٬ بی خیال خوابیدن شدم و شروع کردم به کشتی گرفتن با پسرک سحرخیزم!!!! چند روز پیش صندلی ماشین اوستا را آوردم بالا که روکشش را بشورم. اون دو روزی که صندلی بالا بود ( چه با روکش٬ چه بی روکش) اوستا هر وقت خوابش میومد میرفت کشون کشون صندلی را میاورد جلوی تلویزیون و مینشست توش و .... 
این روزها اوستا شدیدا اصرار داره که خودش غذا بخوره. البته غذا که نه٬ به ماست راضی شده. اون ماست میخوره قاشق قاشق و من هم وسطش شام میدم بهش قاشق قاشق. حالا دو سه شب پیش غذا را گذاشته بودم جلوش ولی هر کار میکردم نمیخورد. آخرش هم از من نون گرفته میزنه توی ماست و میخوره (حتی لب به شام هم نزد و عوضش یک عالمه نون و ماست خورد)

اگه هنوز در بتهوون بودن اوستا شک دارین٬ این فیلم را هم ببینین.
پریشب اوستا و آقای Pooh دعواشون شده بود. یه دفعه دیدیم اوستا کشون کشون داره Pooh را میاره جلوی تلویزیون و بعدش هم شروع کرد مشت زدن بهش. البته تا ما دوربین را بیاریم و فیلم بگیریم دیگه آقای Pooh بیچاره تسلیم شده بود. ولی اوستا ول کن نبود که نبود. با توپ داشت مشت میزد و حتی بعد از اینکه رفت دنبال توپش زیر مبل را گشت باز هم اومد سراغش و ... تازه این وسط اوستا یه ضربه میزد بعد دور خودش میچرخید سرش گیج میرفت و کم مونده بود بخوره زمین که خودش را کنترل کرد.
حتی من وقتی دستم را گرفتم جلوی این فواره ها درد گرفت نمیدونم اوستا چرا دردش نمیاد؟؟!!!!!!
آموزش من به اوستا شده ملغمه ای از فارسی و انگلیسی. خدا به داد این بچه برسه. دیشب داشتم بهش شکلهای روی تلفتش را یاد میدادم٬ از ده تا ٬ تلفن و اتوبوس و پیانو!!!!! فارسی بودBird, Cow, Dog, Cat, Car انگلیسی. تازه دیروز که رفته بودم مهد کودک دنبالش٬ روی دیوار یه تابلو جدیدزده بودند با شکلهای قلب و مربع و دایره و مثلث و مستطیل و با رنگهای مختلف. دیدم اوستا به زور من را هل میده طرف تابلو و تا رسیدیم میگه Red Hea(rt)t از مربیش که پرسیدم میگه این درس این هفته است!!!!!!!!
|