|
هفته قبل دوشنبه که از دانشگاه رسیدم خونه٬ باباجون جونی گفت که امروز اوستا توی مهد تب داشته و بهش شربت دادن. عصرش هم توی خونه باز تبش داشته میرفته بالا که باباجون جونی بهش شربت داده. بعد از اینکه ما شاممون را خوردیم طبق معمول تمام روزهایی که من ۱۰ شب میرسم خونه٬ اوستا اومد که بغل مامی بخوابم و همونجا روی مبل کنار من دراز کشید و سریع خوابش برد.یه نیم ساعتی بغلم خوابیده بود و من هم از دیدن صورت ماهش و احساس نفسهای گرمش لذت میبردم که بابایی اومد و بردش انداختش روی تختش. ۴۵ دقیقه بعدش که ما هم میخواستیم بریم بخوابیم٬ طبق معمول رفتم به اوستا سر بزنم و روش را بکشم که دیدم بچه ام از زور تب داره نفس نفس میزنه. (اون موقعتازه زیر بغل ۴۰.۵ نشون میداد) زودی بابا جون جونی اومد و بهش شربت دادیم و کردیمش توی حموم و بدنش و دست و پاهاش را شستیم و ببخشید شیاف گذاشتیم براش تا بعد از نیم ساعت بالاخره تبش کم کم اومد پایین. تبش که پایین اومد تازه به خاطر شستن دست و صورت و بدنش سرحال اومده بود و دیگه نمیخواست بخوابه. خلاصه که یک ساعتی طول کشید تا اوستا دوباره خوابش برد اون هم بین ما دوتا تا بتونیم مدام تبش را چک کنیم. سه شنبه هم باباجون جونی از صبح تا ظهر موند پیش اوستا و بعدش هم من از شرکت برگشتم خونه تا اوستا اصلا مهد نره و استراحت کنه. خدا را شکر دیگه از چهارشنبه بهش دارو ندادیم و تبش هم بالا نرفت دیگه. پنج شنبه عصری هم من دو تا بلیط مسابقات تنیس دبی را داشتم و تصمیم گرفتیم خانوادگی بریم تنیس نگاه کنیم. عکس خانوادگی اوستا هم اونقدر ذوق زده بود که حد نداشت. همش میگفت مامی آقا توپ را میزنه میگه تخ٬ تخ٬ تخ. برای مسابقه Nadal و Murray رسیدیم اونجا. اولش خیلی خوب بود و بابا جون جونی هم رفت برای اوستا یه بسته بزرگ پاپ کورن گرفت و باهمدیگه (۶۰ درصد اوستا ۴۰ درصد من و باباجون جونی) خوردیم و هی تشویق کردیم. برای دیدن فیلم پاپ کورن خوردن و تشویق کردن اینجا را کلیک کنید. بعد کم کم شروع شد. اولش که وسیله تشویق میخواست. یک ربع که تشویق کرد٬ رسید به اینکه آب میخوام. بعدش جیش دارم وبعدش پس کی میریم پیش بهداد. خلاصه که ما تونستیم فقط یک ست را نگاه کنیم ( که البته یک ساعت و خورده ای طول کشید) و بعدش دیگه در اومدیم بیرون و رفتیم هتل دنبال بهداد و بعدش هم رفتیم بیرون که یک کم بازی کنن و شام بخورن و آخر شب برگشتیم خونه. روز جمعه هم طبق معمول جمعه ها با آنوشا و خاله پانته آ و عمو خسرو رفتیم کنار دریا تا این وروجکها یک کم شن بازی کنن. که البته آخرهاش بهداد و خانواده هم اومدن و بعدش اومدن خونه ما برای نهار که چشمتون روز بد نبینه. بهداد و اوستا اونقدر با هم دعوا کردن و جیغ زدن که... عکس سه تا وروجک عصرش هم پاشدیم رفتیم بیرون که یک کم آروم بشن. ساعت ۸:۳۰ دیگه اوستا خوابش گرفته بود و ما تصمیم گرفتیم که برگردیم خونه ولی تا خریدهای خاله سمیرا تموم بشه شد ساعت ۱۱!!!!! و چون با دو تا ماشین رفته بودیم خوشبختانه توی راه برگشت هر دو خوابیدن. شنبه صبح هم باز دعوا و کشمکش تا اینکه بالاخره ساعت ۴ بود که تصمیم گرفتیم که باز بریم بیرون و البته این بار جدا جدا. ما هم سوار ماشین شدیم و رفتیم العین و یک عالمه هم بازی کردیم و خوش گذروندیم تا ساعت یازده شب که برگشتیم خونه و اون موقع هم اوستا خواب بود. خلاصه که به خوبی و خوشی !!!!!! بهداد روز یکشنبه برگشت ایران.یکشنبه شب من روی مبل دراز کشیده بودم و یه پتو هم نصفه نیمه روم بود. اوستا بلافاصله اومده پتو را درست کرده که هیچ جای من بیرون نباشه و بهم میگه مامی آخه سرما میخوری!!!!! دوشنبه هم که من مریض بودم و تمام مدت وقتی از شرکت برگشتم خونه خواب بودم. باباجون جونی هم به اوستا گفته بود که آروم باشه تا مامی بخوابه. به خاطر همین اوستا آروم!!! میومد در گوشم میگفت: مامی بیدار شو بازی کنیم دیگه!!!!!! تازه یکی دو بار هم که یکی دو تا خراش کوچولو روی دست من دیده بدو بدو رفته کرم خودش را آورده و کرم زده که مامی گریه نکن الان کرم میزنم زودی خوب میشه!!!!! روز یکشنبه هم موقع برگشتن خونه من و اوستا دو ساعت توی ترافیک موندیم که باعث شد هر چی شعر و آهنگ بلدیم با هم دیگه بخونیم و اونقدر جیغ بزنیم که صدای هردومون بگیره!!! دیشب هم با آنوشا و خانواده! رفته بودیم بیرون. وسطش اوستا یه کار بدی کرد که حالا تعریف میکنم و باباجون جونی برش داشت رفتن یک ربع توی ماشین نشستن تا اوستا یک کم فکر کنه. باباجون جونی میگه موقع برگشتن با اوستا داشتیم Bunny rabbit میگفتیم که من اشتباهی گفتم Punny rabbit و اوستا هم با خنده برگشته گفته Punny rabbit ؟ آره خاله پانته آ!!!!!!!!!!! (خاله بعد از خاله کتونی چشممون به جمال خالهPunny rabbit هم روشن شد٬ ببخشید) و حالا میرسم به کار بد اوستا٬ اوستا از اول هفته آنوشا را میزنه که در طول یک ماه گذشته بی سابقه بوده. این چند روز باهاش خیلی جدی برخورد کردیم ولی اثر نداشته. دیروز یک ربع بردیمش توی ماشین اثر نکرده٬ حالا من گفتم که دو روز از تله تابیز و بیبی خبری نیست. نمیدونم اثر داره یا نه. اگه راه حلی دارین زود تند سریع ارائه بدین. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم
|