Lilypie Kids Birthday tickers
روزمرگیهای اوستا

 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

دوستان

 

آرشيو مطالب

 


Free counter and web stats



 
ٍSports day and international day

دو هفته پیش من و باباجون جونی برای اولین بار (البته راستش دومین بار بود ولی بار اول اوستا مهدکودک بود و ما دوتایی رفته بودیم) رفتیم سینما. پنج شنبه شب شام اوستا را دادیم و ساعت ٧:٣٠ بود در اومدیم و یک کم دور زدیم تا اوستا بخوابه و بعدش رفتیم امارات مال اوستا را گذاشتیم توی کالسکه و رفتیم سینما فیلم آواتار. اونجا هم سه تا صندلی گرفتیم و اوستا قشنگ سه ساعت خوابید. الته توی گوشهاش را پنبه گداشته بودیم و هرجا هم سر و صدای فیلم زیاد میشد باباجون جونی گوشهای اوستا را محکم میگرفت تا اذیت نشه. ساعت ١٢ که فیلم تموم شد و داشتیم از سینما در می اومدیم اوستا چشمهاش را باز کرده که چرا من توی تختم نیستم؟؟؟؟!!!!! ما هم سریع اومدیم خونه و گداشتیم توی تختش و راحت گرفت خوابید و طلسم سینما رفتن ما هم شکست.

 هفته پیش پنج شنبه توی مدرسه اوستا روز ورزش بود و ما هم دعوت بودیم. تمام بپه ها باید توی ۵ تا رشته شرکت میکردن. پرتاب وزنه، پرتاب نیزه، دو، پرش و دو با مانع. آخرش هم به همه مدرک شرکت در روز ورزش داده شد. روز قبلش من داشتم به اوستا میوه میدادم و بهش گفتم که اگه نخوره توی مسابقه عقب میمونهو برنده نمیشه. برگشته به من میگه: مامی مهم نیست. فقط من باید try بکنم و مسابقه را تموم بکنم. مهم نیست  winner باشم!!!!!!

 همکلاسی های اوستا قبل از شروع مسابقه

 اوستا و طلا

 اوستا و دوستان بعد از پایان مسابقه ها

 همون روز خوشبختانه معلم شنای اوستا زنگ زد و کلاسش را کنسل کرد و گفت که روز دوشنبه بریم. دوشنبه برای اولین بار اوستا تونست بدون بازوبند و فلوت خودش به طور کامل شنای کرال بکنه ولی عوضش روز پنج شنبه که دوباره کلاس داشت اصلا حوصله نداشت و از نیم ساعت کلاس، ٢٠ دقیقه را غر زد و اصلا شنا نکرد. حالا تا ببینیم این هفته چی کار میکنه.

 روز یکشنبه ما بلیط مسابقات تنیس را خریده بودیم و بعد از کلاس پیانو من و اوستا برگشتیم خونه تا باباجون جونی بیاد و با هم بریم استادیوم. ساعت ۶:٣٠ هم از خونه در اومدیم ولی اوستا توی ماشین خوابش برد و جلوی استادیوم هم دو سه دفعه صداش کردیم و بیدار نشد. ما هم تصمیم گرفتیم بی خیال تنیس بشیم و بلیطها را دادیم به یه نفر دیگه و خودمون برای این هفته دوشنبه بلیط خریدیم. بعدش هم با خیال راحت رفتیم ولنتاین بازی. باباجون جونی یه میز توی هتل آدرس رزرو کرده بود. ما هم رفتیم اونجا و دو تا مبل را چسبوندیم به هم و اوستا تخت خوابید و ما هم از یه شام دو نفره لذت بردیم. تازه هر کی هم رد میشد اوستا را که خوابیده بود نگاه میکرد و لبخند میزد!!!

امروز هم توی مدرسه جشن داشتند و international day بودش. ما هم ساعت ١١ بود رفتیم مدرسه و انواع مختلف غذاها از کشورهای مختلف را امتحان کردیم (البته فقط من و باباجون جونی و اوستا باز هم دست از سر برنج و کباب برنداشت) و لباسهای محلیشون را دیدیم.

اوستا و باباجون جونی در کنار غرفه یونان

 اوستا در غرفه ایتالیا در حال درست کردن اسپاگتی ( البته قبل از شروع)

اوستا و تینا جلوی غرفه فنلاند در حال نقاشی

بعدش هم دراومدیم رفتیم آرایشگاه تا موهای اوستا را کوتاه کنیم و پسرکمون خوشگل بشه و بتونه موهاش را ژل بزنه و بده بالا.

پنج شنبه دانه ای را که سبز کرده بودن آوردیم خونهو دیروز و امروز چشمهاش را باز نکرده میگه: مامی بذار برم بهش آب بدم وگرنه میمیره. حالا اتفاقا همین چند روز من یه گلدونی داشتم که چون آب بهش زیاد دادم خراب شد و برگهاش ریخت. ما هم گذاشتیم جلوی افتاب که خاکش خشک بشه شاید زنده بشه دوباره. حالا این مکالمه امروز صبح من واوستاست.

اوستا: مامی چرا این plant  شما  die کرده؟

من: آخه من بلد نبودم جه جوری ازش مراقبت کنم آب بهش زیاد دادم. حالا دیروز از مامان یاکوف پرسیدم چی کار کنم.

اوستا: چرا بلد نبودی آخه؟

من: خب کسی نبود ازش بپرسم.

اوستا: خب از من میپرسیدی. ببین این  plant  من  die نکرده؟ من از  ms. Aline یاد گرفتم که اندازه آب بدم!!!!!!!!

من: سبزمتفکرسبز


جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸ توسط مرجان



درس این هفته: کره زمین

خب ما هنوز اینجا هستیم و نرفتیم ساتورن. این روزها یه مقصد جدید به سیاره ها اضافه شده به اسم Antartica که اگه شما هم مثل ما معنیش رو نمیدونین باید بهتون بگم که میشه قاره قطب جنوب. خب البته این خیلی قابل دسترس تر از ساتورن و ژوپیتر و این حرفهاست.  درس هفته گذشته اوستا توی مدرسه راجع به کره زمین بود. البته قاره ها را قبلا یاد گرفته بودن. درس هفته پیش در مورد gulf, island, strait, isthmus, lake و یک عالمه چیز دیگه بود. حالا قیافه من را تصور کنین که اوستا داره تند و تند برام فرق  strait و isthmus را توصیح میده و من هم با دهن باز نگاش میکنم. بعدش در اولین فرصت که حواسش نیست اینترنت را باز میکنم و میگردم ببینم  isthmus یعنی چی!!!!!! در ضمن لایه های زمین را هم یاد گرفتن و میاد برای من توضیح میده که inner core خیلی گرمه و یا ما روی crust راه میریم و زندگی میکنیم و ...

خلاصه که تا دو هفته قبل تمام نقاشی ها منظومه شمسی بود، الان منظومه شمسیه که زمینش بزرگتره و همه جا هم آبه و تمام قاره ها هم روش کشیده شدن.( برای دفعه بعد از نقاشیهای اوستا عکس میگیرم میذارم تا بعدا که بزرگ شد ببینه چی میکشیده!!) تازه دو سه روز پیش بهش میگم اوستا نقاشی من و بابا و خودت را بکش. برگشته جواب میده: آخه ما که توی sky نیستیم که!!!!!!!

 درس این هفته شون هم راجع به گیاهان هستش و چرخه زندگی گیاهان را دارن یاد میگیرن. در ضمن هر کدوم هم توی یه گلدون دانه کاشتن و باید ازش توی مدرسه مواظبت کنن و بهش آب بدن تا رشد کنه. توی خونه هم هویج سبز کردیم و همین طور هم عدس و اوستا هر روز با ذوق میره ببینه که چقدر بزرگ شدن.

هفته پیش جمعه با امیر و علی و خاله نازی و عمو حسین رفتیم نمایشگاه حیوانات خانگی و صد البته که به بچه ها حسابی خوش گذشت و جای شما خالی ما هم حسابی با هر پارس سگها از جا پریدیم. و بالاخره با قول اینکه برای اوستا جوجه میخریم راضی شد که دست از سر سگ و گربه ها برداره و بیاد بیرون.

 روز شنبه هم تولد یکی از همکلاسیهای اوستا به اسم امیر در هتل آتلانتیس بود. تولد از ساعت ۵ تا ٩ بود. طبق معمول تمام تولدها که پدر و مادرها هم دعوت هستن ما هم آماده شدیم ساعت ۵:١۵ بود رسیدیم. تازه اونجا بود که فهمیدیم پدر و مادرها فقط از ساعت ۶ تا ٧ برای مراسم کیک میتونن حضور داشته باشن. ما هم رفتیم ۴۵ دقیقه ای توی هتل قدم زدیم و برگشتیم. بعدش هم ساعت ٧:١۵ بود بیرونمون کردن. ما هم از فرصت استفاده کردیم رفتیم دو نفری کنار دریا پیاده روی تا ساعت ٨:٣٠ بود که دیگه رفتیم دنبال اوستا و برگشتیم خونه. حالا از اون روز میگه مامی یادت باشه تولد من را هم همونجایی بگیری که تولد امیر بود!!!!!!

از هفته پیش اوستا کلاس پیانو را شروع کرده. علاوه بر استفاده از انگشتها توی جلسه دوم آهنگ marry had a little lamb  را هم یاد گرفته. (همین طور مامان اوستا) و خیلی هم ذوق داره که میتونه پیانو بزنه. کلاس تنیس هم به خوبی پیش میره. این هفته با معلمش صحبت کردم و گفت با اینکه از همه توی کلاس کوچیکتره ولی forehand هایی که میزنه از همه بهتر و قویتره.

کلاس شنا هم که به نظر من عالی پیش میره ولی خود اوستا ناراضیه و دوست داره که بتونه راحت شنا کنه و همش عجله داره.

فیلم تمرین شنای اوستا

( یکی به من بگه چرا هر کار میکنم نمیتونم فیلم اینجا بذارم؟؟)

شنبه این هفته هم من و اوستا با دوستهامون (فرین و غزل و امیر و علی و تیناو مامان های گلشون و یک سری دوستهای دیگه) رفتیم پارک خور. ما از ساعت ٣ تا ۶ اونجا بودیم و این وروجکها از بازی سیر نشدن. تازه بنا بود من و خاله نازی ساعت ۶ بچه ها را ببریم سیرک که من دیگه دیدم اوستا خسته است و اگه بریم سیرک تا برسیم خونه خیلی دیر میشه. به خاطر همین تصمیم گرفتیم نریم و برگردیم خونه. تا برسیم خونه یک ریز اوستا پرسیده: پس ما چرا نرفتیم سیرک؟ چرا امیر و علی رفتن ما نرفتیم؟؟؟؟ که بعدا فهمیدیم خاله نازی و بچه ها هم نرفتن اون شب و بناشد باز این هفته با هم بریم.


چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸ توسط مرجان