|
پسرک گلم تب کرده . ديروز از صبح که از خواب بيدار شد٬ دماغش (بينيش ) گرفته بود. فکر کردم باز هم مثل دو سه هفته پيشه که مامان اينها اينجا بودن. حالشم خوب بود و مثل هر روز سرحال بود و شيطونی ميکرد. با بابا جون جونی برديم گذاشتيمش مهد کودک و بعدش رفتيم دنبال کارهامون. ظهری هم که برش داشتيم حالش خوب بود. اما از حدود ساعت ۴ حس کرديم که تب داره و داشت. حدود ۳۸ درجه. ساعت شش بود که بهش قطره تب بر داديم و بعدش حالش خوب شد. طوری که برديمش بيرون تاب سوارش کرديم و برگشتيم خونه شامش را خورد و ساعت ۱۰ بود که خوابيد. ۱۲ بود که ما هم ميخواستيم بخوابيم و طبق معمول رفتم بهش سر بزنم که ديدم باز بدن کوچولوش داغه. وقتی اندازه گرفتم ديدم شده ۳۹.۵. بابايی را صدا کردم و لباسش را در آورديم و دست و پاش را شستيم و دستمال گذاشتيم روی سرش و دوباره قطره داديم بهش. يک کم بهتر شد ولی من ميترسيدم که نصفه شب وقتی خوابيم باز تبش بالاتر بره. به بابايی گفتم پا شو ببريمش بيمارستان.(موقع رفتن من اونقده حواسم جمع بود که با دمپايی خونه رفته بودم توی راهرو منتظر بابايی بودم و تازه توی آسانسور ديدم که بـــــــــله...) تا برسيم بيمارستان و دکتر معاينه بکنه تبش اومده بود باز روی ۳۸. دکتر گفت که ديروز از ساعت ۷ که اون بوده بيشتر از ۱۲-۱۳ مورد مشابه را آوردند بيمارستان و اين يه ويروسه و با همون دارو بايد تب را پايين آورد و مشکلی نيست. فقط دزی که ما داده بوديم کم بوده و دستور جديد داد. ما هم که خيالمون يک کم راحت شده بود برگشتيم خونه و اوستا حدود ۲ بود که دوباره خوابيد. ضبح که طبق معمول هميشه ساعت شش پا شد که شير بخوره باز سرش داغ بود. بعد از شير خوردن٬ من و بابايی اومديم بهش قطره اش را داديم که جيگرکم حالش بهم خورد. تا حمومش کنيم و بيايم يک ربعی طول کشيد. ما دوباره سعی کرديم بهش قطره را بديم که باز هم حالش بهم خورد . همون موقع هم از بيمارستان زنگ زدند که ببينن حالش چطور شده٬ وقتی ماجرا را تعريف کرديم گفتند که بهتره امروز باز بيارينش دکتر و برای عصری وقت دادند. الان هم که بابايی رفته سر کار و پسرک من هم خوابيده و من هم برای اينکه مراقب اوستای به قول بابايی {عشق سوزان}( عشقش برای اينکه خب عشق ماست و سوزانش هم برای اينکه تب داره) باشم و خوابم نبره نشستم پهلوش و دارم وبلاگ مينويسم. بچه ام از تب لپهاش گل انداخته. تو اين مدت وقتی شير ميخوره داغی بدنش را حس ميکنم. داغی نفسهاش را... خدا کنه زودتر گلکم حالش خوب شه...
|