سال نو مبارک

خب این روزها هم داره به سرعت میگذره. یک هفته تعطیلات زمستانی به سرعت باد تموم شد و طبق معمول ساعت چهار وقتی میرفتم دنبال اوستا هنوز از بازی سیر نشده بود و باز هم میخواست بمونه.

جمعه شانزدهم بعد از کار و برداشتن اوستا، حاضر شدیم و رفتیم خونه ارغوان خوشگله. مامان گلش حسابی زحمت کشیده بود و ما هم که کنگر خوردیم لنگر انداختیم. شب را هم موندیم اونجا و صبح بعد از صبحانه ارغوان را هم برداشتیم و برگشتیم خونمون.من مشغول تمیز کردن خونه و مرتب کردن کمدها و جمع کردن لباسهای زمستونی شدم. بچه ها هم یک عالمه بازی کردن و بعدش هم با باباجون جونی رفتن پارک. تا وقتی که خاله افروز و عمو رضا اومدن دنبال ارغوان و اوستا هم از خستگی بیهوش شد.

 یکشنبه هم سه تایی رفتیم بازار نوروزی تا وسایل سفره هفت سین بخریم و یک کم حال و هوای عید را حس کنیم. شب ساعت هفت و نیم بود برگشتیم خونه تا بعد از یک هفته اوستا برای مدرسه آماده بشه. دوشنبه را من مرخصی گرفته بودم و خونه بودم. باباجون جونی برد اوستا را رسوند مدرسه و بعد رفت سرکار. من هم برای آخرین بار خونه را گردگیری کردم و سفره هفت سین را چیدم و رفتم گل لاله و بنفشه هم برای سفره خریدم. بعد هم فقط یک تخم مرغ را رنگ کردم و دو تای بعدی را نگه داشتم برای اوستا. بعدش هم آماده شدم و رفتم دنبال اوستا. باباجون جونی هم یک کم زودتر اومد خونه و با اوستا دوش گرفتن و حاضر شدن. متاسفانه من یادم رفته بود به معلم اوستا بگم که اون روز نمیره کلاس پیانو. به خاطر همین اوستا و باباجون جونی رفتن کلاس و من هم لباس پوشیدم و با ماشین رفتم دنبالشون تا با هم بریم طرف جایی که بنا بود سال تحویل را اونجا بگذرونیم.با آرمان و سینا و خانواده های گلشون هم سر راه قرار داشتیم و همگی با هم راهی venetian palace شدیم. برنامه از هفت شروع میشد که ما هم هفت و ده دقیقه رسیدیم. خوشبختانه تعداد کمی اومده بودن و ما فرصت کافی داشتیم تا با سفره هفت سین و بقیه جاهایی که دوست داشتیم عکس بگیریم و حسابی هم از خودمون پذیرایی کنیم.

بعدش هم که بساط بزن و برقص به راه بود. ساعت تقریبا نه و نیم بود که شام را دادن و اوستا همونجا سه تا صندلی را چسبوندیم به هم و خوابید. ما تحویل سال را اونجا بودیم. ساعت از دو نیمه شب گذشته بود که در اومدیم و رفتیم خونه آرمان. توی راه اوستا بیدار شد و معلومه که بعد از بیشتر از چهار ساعت خوابیدن سرحال بود. قبل از خواب هی میگفت که من باید بخوابم آخه اگه فردا نرم مدرسه perfect attendance این ماه را نمیگیرم. ولی وقتی وسط راه بیدار شد و ما بهش گفتیم بخوابه، برگشت گفت مامی من دارم فکر میکنم اجازه بدم یکی دیگه perfect attendance این ماه را بگیره. مشکلی نیست اگه من نگیرم!!!! و بعدش هم یک ساعتی بیدار موند تا دوباره بیهوش شد. ساعت پنج بود که برگشتیم خونه. خوشبختانه من و باباجون جونی هر دو سه شنبه را مرخصی گرفته بودیم و میتونستیم بخوابیم ولی این وروجک از ساعت هشت بالا سر ما رژه میرفت و هی ساعت اعلام میکرد. ساعت نه بود که دیگه بلند شدیم. در طول روز خونه بودیم و اوستا تخم مرغ هاش را رنگ کرد وسر سفره گذاشت. عصرش هم آماده شدیم یه سر رفتیم خرید و بعدش هم رفتیم عید دیدنی خونه یکی از دوستانمون که تازه دختر گلش به دنیا اومده. و از روز چهار شنبه روز از نو روزی از نو.

 جمعه عصر زنگ زدیم و رفتیم دنبال ارغوان و بعدش چهارتایی رفتیم بولینگ.

یک ساعت و نیم اونجا بودیم و بعدش دراومدیم رفتیم شام خوردیم و سر راه خاله افروز را هم برداشتیم رفتیم که برسونیمشون و برگردیم خونه. دم در اوستا برگشته میگه:

 I beg you, only five minutes. please, can we go up????

بعدش هم با ارغوان از ماشین پیاده شدن که بیا در بریم. دیگه ما هم ماشین را پارک کردیم و بالا رفتن همانا و تا ساعت دو اونجا بودن همانا. شنبه شب هم رفتیم خونه نیکان و هانا برای عید دیدنی (البته همراه با شام) و باز تا نصفه شب اونجا بودیم.

روز یکشنبه ظهر برای خرید رفتیم بیرون و بعدش هم اولین دوچرخه سواری فصل.

 چند روزیه نوشتن فارسی را با اوستا شروع کردیم و البته پیشرفتش حرف نداره. این هم از نمونه خط فارسی پسر گلم. اون فلش آخر هر خط هم علامت کلید enter هستش!!!!!

چند وقت پیش اوستا داشت تمرینهای مدرسه را حل میکرد. یه جا جدول بود که یک کلمه را پیدا نمیکرد. اومد از من پرسید من هم به جای گفتن کلمه راهنمایی کردم که چیزی که وقتی میخوایم مسیر را پیدا کنیم استفاده میکنیم. اوستا هم سریع جواب داد: جی پی اس!!!!! ( کلمه مورد نظر map بود)

/ 14 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان نازنینها

سلام مرجان جون . سال نو مبارک باشه و سال خوبی رو داشته باشید . همیشه هم خوب و خوش باشید انشاا.... . روی ماه اوستای شیرین و باهوش رو میبوسم[بغل]

لیلی مامان یونا

انشالله یه سال خوب و شاد پیش رو داشته باشید ای جانم چه دستخط قشنگی و اینترش [قلب]

آرزو مامان آرش

سلام مرجان جان خوبی؟ نوروز مبارک.امیدوارم که همیشه به جشن و شادی و سلامتی باشین. اوستای گل را ببوس. به محمد آقا سلام مخصوص برسون.

afshin

[گل] [گل] [گل] [لبخند] درود يار گرامي سيزده شما فرخنده و با شادي باد سبزه هفت سينتو آماده کن که به آب روان بسپاري گره بزن سبزه اي را و از پروردگار ايران براي اينهمه زيبايي سپاس گزاري کن همواره ايراني و سرافراز باشي پاينده ايران [گل]

مامان گلدونه ها

سلام مرجان جون خوبي اوستاي نازنين ما خوبه اميدوارم سالي سرشار از موفقيت و سلامتي پيش رو داشته باشيد هفت سين تون فوق العاده خوشكله و دست خط گلپسري كه ما را حسابي سورپرايز كرد هم عاليه اوستاي نازنين را از طرف ما ببوس [ماچ]

آیلا

چه خط فارسی زیبایی- سال نوی اوستای گل مبارک باشه- امسال منتظر موفقیت های بیشترت هستم پسر باهوش[قلب] سال نوی شما هم مبارک مرجان جون- امید سالی شاد برات دارم[گل]

گذر

سلام مرجان خانم وبلاگ جالبی دارین.خوشهالم که اینجا اومدم چون نوشتهاش بوی بچگی میده.عی+د-مبارک=سالی سرسبز داشته باشین

مهشید

[گل][قلب]سلام به روی ماه مرجان جون و اوستای عزیز. سال نو مبارک و امیدوارم همیشه سالم و سرحال و موفق باشید.

هدی

سلام مامان اوستا جون به خاطر داشتن پسر بانمک و دوست داشتنی بهتون تبریک می گم خوشحال می شم یه سری به وبلاگ خواهرزادم(محمدصادق) بزنید