آخرین پست سال نود

همه چی  خدا را شکر مرتبه. کلاسهای شنا و اسکیت تموم شده. کلاسهای ترم دیگه را هم ثبت نام کردیم. طبق معمول شنا هست ولی چون روزهای کلاس اسکیت با فرانسه و پیانو تداخل داشت این ترم را بی خیال شدیم. باباجون جونی چند هفته ای هست دوباره بسکتبال را شروع کرده و هفته ای دو روز میره تمرین و اوستا هم هر بار میخواد باهاش بره. به خاطر همین هم این ترم کلاس بسکتبال نوشتیمش.  همین طوری کلاس نرفته هر روز سر به سر باباجون جونی میذاره و هی بهش میگه که بهتر از اون بازی میکنه!!!! برای شنا هم برنامه هایی داریم و هفته پیش برای تعیین سطه بردیمش تا اگه بشه از ترم بعد به طور حرفه ای توی باشگاه شنا کنه. این روزها تمرین پیانو را بیشتر کردیم. اون روز اوستا نشسته بود برای خودش آهنگ میساخت و بعدش هم از من کمک خواست که بتونه نتها را بنویسه که یادش نره. البته بعضی وقتها هم سر تمرین کردن با هم کلنجار میریم. که البته برای سن اوستا طبیعیه که شیطنتت بکنه و برای من مادر هم طبیعی تر که بهش گیر بدم !!

دو سه هفته پیش اینجا فستیوال یخ بود که من و اوستا و باباجون جونی پا شدیم با هم رفتیم و خوش گذروندیم. اوستا جلوی تک تک مجسمه ها می ایستاد و میخواست که ازش عکس بگیریم و ژست هم میگرفت.

کادوی کارنامه اوستا هم یه بازی جدید برای wii بود. ( بعضی وقتها فکر میکنم داریم زیادی سخت میگیریم که بهش فقط اجازه میدیم آخر هفته ها اونم برای حداکثر یک ساعت بازی کنه!!!!)

برنامه مهمونی ها هم کماکان به راه هستش و تقریبا هفته ای یک یا دو بار با دوستانمون دور هم جمع میشیم و اوستا هم کم کم داره یاد میگیره که چطور در برابر بچه های بزرگتر کوتاه نیاد و حقش را بگیره.

این هفته اینجا تعطیلات زمستانی!!!! هستش و مدرسه ها تعطیله. از سه ماه پیش اسم اوستا را برای کمپ نوشته بودیم و حسابی هم هیجان زده بود. کل هفته به بازی و ورزش گذشته. بسکتبال، بدمینتون، سافت بال، اسکیت و فوتبال.

از بعد از کارنامه که اوستا توی رقص B+ گرفته بود، حسابی به رقص علاقمند شده و دیگه توی هر مهمونی میاد وسط و میرقصه. اگر همین طوری پیش بره فکرکنم این بار A+ را گرفته. همین طور هم در مورد نقاشی. اوستا که نقاشی دوست نداشت تا وقت گیر میاره میشینه به نقاشی کشیدن. از الان نقاشی کیک هفت سالگیش را کشیده و فقط هم میخواد من براش درست کنم. یه زمین چمن با چهار تا دایناسور مختلف. اون روز بهش میگم خب من زمین چمن را درست میکنم بعد میریم عروسک دایناسورها را میخریم میذاریم روش. میگه که نه دوست دارم همه دایناسورهاش را هم خودت درست کنی!!!! (حالا خوبه شش ماه وقت دارم تمرین کنم یاد بگیرم)

چند روزی بود که در مورد چهارشنبه سوری برای اوستا توضیح میدادم. سه شنبه شب رفتیم میدون مل لست من و به اوستا گفته بودم که حاجی فیروز هم میاد و توضیح داده بودم که حاجی فیروز سیاهه و ... حالا رفتیم اونجا حاجی فیروز اومده و سفیده ( مثل اینکه چند سال پیش اینجا تذکر دادن که سیاه کردن صورت حاجی فیروز شاید به سیاه پوست ها بر بخوره و نژاد پرستی به حساب بیاد و از اون به بعد حاجی فیروز سفید شده!!!) ما هرچی حاجی فیروز را به اوستا نشون میدادیم قبول نمیکرد که این سفیده ( از بین تمام چیزها فقط همین یکی یادش مونده بود، حالا خوبه  تا الان دو سال توی دوبی معلم سیاه پوست داشته و براش عجیب نیست)

هفته قبل توی ایران بابایی خورده زمین و دستش شکسته و مجبور شدن پین بگذارن. عصر وقتی باباجون جونی رسید خونه من داشتم براش ماجرا را تعریف میکردم که اوستا اومد و شروع کرد به سوال کردن. چرا شکسته؟ حالا چی میشه؟ پین چیه؟ و ... و یکدفعه زد زیر گریه که من نمیخواستم دست بابایی بشکنه!!!! یک عالمه باهاش حرف زدیم و آخرش باباجون جونی دست خودش را نشون اوستا داده که ببین دست من هم شکسته بود ولی الان خوب شده .... ولی تا دو روز همش اوستا میپرسید یعنی الان بابایی دستش شکسته دست نداره؟؟؟!!!! پس چه جوری غذا میخوره!!!!!

دیروز اوستا اومده در گوش من میپرسه:

momy, be honest. Does amoo norouz really exist?

من هم گفتم تو چی فکر میکنی؟ فکر میکنی سانتا وجود داره؟ برگشته میگه. آره سانتا هست ولی فکرکنم عمو نوروز مامان و باباها باشن که کادو میارن!!!!!

/ 8 نظر / 36 بازدید
elastigirl

من از این مجسمه ها خیلی خوشم آمد خیلی قشنگ درستشون کردن

amir

ماشالله چشم نخوره انشاالله سلام عيد نوروز رو صميمانه بهت تبريك ميگم انشاالله سالي خوب و نيكو برات باشه و برات آرزوي موفقيت دارم [گل]

مامان گلدونه ها

سلام مرجان جون سال نو مبارک امیدوارم سال جدید سالی سرشار از موفقیت ، سلامت و سرور و شادی واسه شما اوستای نازنینم و بابا جون جونی باشه گل پسر نازنینم را از طرف ما ببوسید [ماچ]

لیلی مامان یونا

سلام سال نومبارک انشالله که سال خوب و خوش و پر از برکت و سلامتی در کناراوستاجونم داشته باشید [بغل][قلب]

وحیده مامان پارسا

سال نو در میان یخبندان مبارک باشه.من واقعا لذت میبرم وقتی میبینم اونجا ایرانی ها دور هم جمع میشید و دائم به مهمونی هستید.همیشه خوش باشید[گل]راستی برای بازی wiiخیلی سخت میگیرید هفته ای یکبار خیلی کمه.[چشمک]

آلا

سلام چه دنیای قشنگی دارین...... آخهههههههههههههههههههه بهم سر بزنین خوشحال میشم[لبخند]

بابك

سلام ميشه بگين چي در باره اوستا نوشتين. همش كه عكسه